حسن حسن زاده آملى
208
هزار و يك كلمه (فارسى)
بيم اسائه ادب است ، لذا كلاماتى چند به عنوان تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ كه از مائده و مأدبه جود حاتمان علم و ادب فراهم گرديد تمتّع ز هر گوشهاى يافتم * ز هر خرمنى خوشهاى يافتم به رشته تحرير درآمده است ، اميد است كه دلپذير واقع شود . نيكخواهان دهند پند ولى * نيكبختان شوند پندپذير آقاى من ! پيشانى صدق و اخلاص در درگاه دوست نه ، و از صميم قلب بگو آمدم . اگر گفتند اينجا چرا آمدى ؟ بگو به كجا روم و به كدام در رو كنم ؟ اين ره است و دگر دوم ره نيست * اين در است و دگر دوم در نيست اگر گفتند به اذن چه كسى آمدى ؟ بگو شنيدم : بر ضيافتخانه فيض نوالت منع نيست * در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته اگر گفتند تا به حال كجا بودى ؟ بگو راه گم كرده بودم . اگر گفتند چه چيزى آوردهاى ؟ بگو : اولا دل شكسته كه از شما نقل است : در كوى ما شكسته دلى مىخرند و بس * بازار خودفروشى از آن سوى ديگر است و ثانيا : من گدايم چه توانم ببرم در بر شاه * طمع بخششم از درگه سلطان من است و ثالثا : الهى آفريدى رايگان ، روزى دادى رايگان ، بيامرز رايگان تو خدايى نه بازرگان . اگر گفتند : بيرونش كنيد ؛ بگو : نمىروم ز ديار شما به كشور ديگر * برون كنيد از اين در درآيم از درِ ديگر اگر گفتند : اين جرئت را از كه آموختى ؟ بگو از حلم شما . اگر گفتند : قابليت استفاضه ندارى ؛ بگو قابليت را هم شما افاضه